هستم...اگر نیستم...
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧  

همونطور عاشق...همونطور سرحال.....همونطور با مرام.....

هنوز این من داره نفس می کشه و عاشق تر و سرحال تر و با مرام تر از همیشه.


 
 
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧  

"موفقیت" بدست آوردن چیزهایی ست که دوستشان می داری ،

و "خوشبختی" دوست داشتن چیزهایی ست که بدست آوردی.

 دکتر علی شریعتی

 پ.ن. ممنون دوست خوبم که یادآوری کردی.


 
هوم........
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  

جو باحالی شده! اگه لو بریم، خیلی بد می شه. فعلا خودمون دوتایی هستیم. راست می گه! بقیه چون سوادشون کمه، همون بهتر که وارد ماجرا نشن، چون ممکنه خرابکاری شه. حالا زیادم شلوغش نکنم. کارمون خلاف نیست ولی از طرفی پنهانکاری داره. محیط کشش درک مطلب رو نداره!


 
گفتم تا گفته باشم.
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧  
هر چی نوشته بودم رو پاک کردم........گفتم شاید دارم واسه گفتن اونچه که بهت تا به حال نگفتم، زود تصمیم می گیرم. ولی فقط همینو بهت می گم که راست می گی من مغرورم ولی نه به اندازه ای که تو هستی!
 
غر....
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧  
یه بار نشده به این پرشین بلاگ بیام و یه جای کارش ایراد نداشته باشه......حالام که یه پست می خوای بذاری مسخره بازی در می آره.....
 
یه نکته!
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧  

"جایی که می بینی یکی احمقانه روی حرف بی منطق خودش پافشاری می کنه:

سکوت، پا پس کشیدن و ساده از کنار وی گذشتن سالم ترین راه ممکن در حفظ سلامت عقل خود می باشد."

خودم نه هیچکس دیگه.


 
همین روزهایی که می گذره...
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧  

تا حالا خیلی اتفاقهای مختلف تو زندگیم افتاده. همیشه فکر می کنم، شاید این فقط من باشم که همچین تجربه ای رو تو زندگیم دارم. ولی هر چی هست همیشه از چیزهایی که می گذره ، چه خوب یا چه بد درسش رو می گیرم.

 دو روز پیش یه نفر که خیلی ازش ناراضی بودم و همیشه ازش دوری می کردم، اومد ازم عذرخواهی کرد و به شدت اصرار داشت که حلالش کنم. راستش زبونم بند اومده بود. نمی دونستم چی باید بگم. هنوزم بعد از دو روز نمی تونم تو چشماش نگاه کنم. اون خیلی سعی می کنه که باهام صمیمی تر شه ولی نمی دونم چرا نمی تونم بهش اعتماد کنم.

هـــــــــــــــــی جالبه! یه نیمه همزاد پیدا کردم. خیلی اخلاقمون شبیه هم هست. تا بحال ندیده بودم کسی اینقدر به خصوصیات من نزدیک باشه. می خوام واسش یه اسم بذارم و دعوتش کنم اینجا. البته هنوز مطمئن نیستم. باید بیشتر بشناسمش. شایدم این فقط یه حس غریب اشنایی هست. فعلا به خودش چیزی نگفتم.تا ببینم چه پیش می آد. تا بعد...


 
فقط یه ستاره!
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸٧  

یه قولی بهم بده، اولین ستاره ای که دستت بهش رسید رو از آسمون بچینی و واسم بیاری. قول می دی؟