تا حالا خیلی اتفاقهای مختلف تو زندگیم افتاده. همیشه فکر می کنم، شاید این فقط من باشم که همچین تجربه ای رو تو زندگیم دارم. ولی هر چی هست همیشه از چیزهایی که می گذره ، چه خوب یا چه بد درسش رو می گیرم.
دو روز پیش یه نفر که خیلی ازش ناراضی بودم و همیشه ازش دوری می کردم، اومد ازم عذرخواهی کرد و به شدت اصرار داشت که حلالش کنم. راستش زبونم بند اومده بود. نمی دونستم چی باید بگم. هنوزم بعد از دو روز نمی تونم تو چشماش نگاه کنم. اون خیلی سعی می کنه که باهام صمیمی تر شه ولی نمی دونم چرا نمی تونم بهش اعتماد کنم.
هـــــــــــــــــی جالبه! یه نیمه همزاد پیدا کردم. خیلی اخلاقمون شبیه هم هست. تا بحال ندیده بودم کسی اینقدر به خصوصیات من نزدیک باشه. می خوام واسش یه اسم بذارم و دعوتش کنم اینجا. البته هنوز مطمئن نیستم. باید بیشتر بشناسمش. شایدم این فقط یه حس غریب اشنایی هست. فعلا به خودش چیزی نگفتم.تا ببینم چه پیش می آد. تا بعد...